درسنامه آموزشی احکام (3) کلاس دوازدهم معارف
درس 12: ادلّهٔ فقاهتی (1)
جایگاه ادلّهٔ فقاهتی
چنانکه پیشتر گفته شد، ادلّهٔ شرعی بر دو قسماند: ادلّهٔ اجتهادی و ادلّهٔ فقاهتی. در درسهای گذشته با ادلّهٔ اجتهادی که منبع حکم واقعی هستند، آشنا شدیم. اما میدانیم که گاه فقیه در میان ادلّهٔ اجتهادی، یعنی کتاب، سنت، اجماع و عقل قطعی، حکم مسئلهٔ مورد نظر خود را نمییابد. اینجاست که اصول و قواعدی به یاری او میآیند تا وی، با تمسک به آنها، خود و مقلدینش را در «مقام عمل» از تحیّر خارج کند. به اصولی که در این جایگاه مورد تمسک واقع میشود «اصول عملیّه» میگویند. در واقع احکام به دست آمده از طریق اصول عملیّه، احکامی است که شارع مقدس برای رعایت حال مکلفین در موارد جهل به حکم واقعی، پیش پای آنها گذاشته است.
بیندیشیم 1 (صفحهٔ 89 کتاب درسی)
اگر دستمان از اصول عملیّه کوتاه بود، چه اتفاقی میافتاد؟ آیا ادلّه اجتهادی به تنهایی پاسخگوی نیاز مکلّفین است؟
اگر دستمان از اصول عملیّه کوتاه باشد، یعنی در شرایطی که جهل به حکم واقعی وجود دارد و دلیل اجتهادی برای روشن شدن حکم شرعی در دست نباشد، مکلّفین در تحیّر و تردید باقی خواهند ماند و قادر به عمل به حکم شرعی نخواهند بود. در چنین مواقعی، اصول عملیّه به کمک میآیند تا فرد بتواند با تمسک به قاعدههای کلی مانند استصحاب، برائت، احتیاط، یا تخییر از وضعیت تحیّر خارج شود.
اما ادلّه اجتهادی به تنهایی نمیتوانند همیشه پاسخگوی نیاز مکلّفین باشند. دلیل این امر این است که در بسیاری از موارد، مکلف به دلیل جهل به حکم واقعی نمیتواند از ادلّه اجتهادی بهره ببرد. برای مثال، در شرایطی که حکم واقعی بهطور روشن در دسترس نیست یا مسئلهای جدید رخ داده باشد که فقیه به طور مستقیم از منابع اجتهادی مانند قرآن و سنت به آن دسترسی نداشته باشد، اصول عملیّه به عنوان ابزاری مکمل برای حل این مشکلات مطرح میشوند. این اصول به مقلّدین و مجتهدین کمک میکنند تا به احکام موقت یا شرایط خاص برسند، تا زمانی که حکم واقعی به وضوح معلوم گردد.
باید دانست که برای استنباط حکم شرعی، نمیتوان در ابتدا به ادلّه فقاهتی رجوع کرد؛ بلکه جایگاه رجوع به این ادلّه «شک به حکم واقعی» است. بنابراین ادلّهٔ فقاهتی تنها پس از جهل به حکم واقعی و یأس از دستیابی به آن، دلیل محسوب میشود. از اینرو دربارۀ آن گفتهاند: «دَلیلٌ حَیثُ لا دَلیلَ» (دلیل فقاهتی دلیل است در آنجایی که دلیل اجتهادی نباشد).
اقسام اصول عملیّه
چنان که گفتیم جایگاه رجوع به ادلّهٔ فقاهتی «شک به حکم واقعی» است. این شک شکلهای مختلفی دارد. گاهی مورد شک دارای «حالت سابقه» است؛ یعنی قبلاً نسبت به آن حکم یا موضوع علم داشتهایم، ولی اکنون دچار شک شدهایم. این حالت محل اجرای «اصل استصحاب» است. اما گاهی شک ما هیچ حالت سابقهای ندارد؛ در این وضعیت، گاه اصل وجود تکلیف مورد تردید است؛ یعنی مثلاً از ابتدا شک داریم که فلان مسئله یا موضوع از نظر شارع مقدس محکوم به حرمت است یا خیر. در این وضعیت باید «اصل برائت» را جاری کرد. در مقابل گاهی شک ما به اصل وجود تکلیف نیست، بلکه میدانیم تکلیفی وجود دارد اما شک ما از ناحیهٔ نوع تکلیف است؛ مثلاً میدانیم یکی از این دو لباس غصبی است، ولی شک داریم که مشخصاً کدام یک غصبی میباشد. در این وضعیت گاهی امکان عمل به احتیاط وجود دارد، که در این صورت باید «اصل احتیاط» را جاری نمود، یا اینکه امکان احتیاط وجود ندارد که محل اجرای «اصل تخییر» است.
بنابراین به اعتقاد اصولیان، اصول عملی چهار قسم است: استصحاب، برائت، احتیاط و تخییر. در این درس با استصحاب و در درس آینده با سه قسم دیگر آن آشنا میشویم.

استصحاب
چنانکه گفته شد استصحاب در جایی جاری میشود که شک ما حالت سابقه داشته باشد. مثلاً مکلفی میخواهد نماز بخواند و یقین دارد که در زمان سابق وضو گرفته است اما اکنون، پس از گذشت چند ساعت شک میکند که آیا وضوی سابقش همچنان باقی است یا به دلیلی باطل شده است. در این صورت ذهن مکلف با دو حالت درگیر است:
1- یقین سابق نسبت به طهارت
2- شک نسبت به بقای طهارت
در چنین وضعیتی به اصل استصحاب تمسک میکنیم. یعنی به یقین سابق عمل میکنیم و به شک بعدی توجه نمیکنیم و در نتیجه، خود را همچنان با وضو محسوب میکنیم.
ارکان استصحاب
1- یقین سابق: برای اجرای استصحاب باید علم و یقین به حالت سابق وجود داشته باشد.
2- شک لاحق: باید پس از یقین سابق، برای مکلّف نسبت به بقای متیقن، شک ایجاد شود.
برای اجرای استصحاب شرایطی نیز وجود دارد که به دومورد از آنها اشاره میکنیم:
1- وحدت متعلق یقین و شک: یعنی عیناً همان چیزی که قبلاً مورد یقین بود، در زمان بعد مورد شک واقع شود. بنابراین در مثال مذکور اگر مکلف در زمان سابق به وضو یقین داشت، ولی متعلّقِ شکِ لاحق او غسل بود، نمیتواند استصحاب طهارت کند؛ زیرا متعلق یقین و شک یکی نیست.
2- همزمانی یقین و شک: یعنی مکلّف در یک زمان، هم نسبت به حالت سابقه یقین و هم نسبت به بقای آن شک داشته باشد. بنابراین اگر ابتدا یقین داشته باشد و سپس یقینش از بین برود و تبدیل به شک شود، استصحاب جاری نخواهد شد؛ بلکه باید هر دو در یک زمان وجود داشته باشند.
فعالیت (صفحهٔ 91 کتاب درسی)
با مراجعه به احکام وضو و غسل رسالهٔ عملیّهٔ مرجع تقلید خود، دو نمونه از کاربرد استصحاب را بیان کنید.
برای ارائه دو نمونه از کاربرد استصحاب در احکام وضو و غسل، میتوانید به رساله عملیّه مرجع تقلید خود مراجعه کنید، اما بهطور کلی دو مثال از استصحاب در این احکام به شرح زیر است:
-
استصحاب طهارت در وضو:
- اگر مکلف یقین دارد که قبلاً وضو گرفته است، اما پس از مدتی شک میکند که آیا وضو بهطور کامل باقی است یا خیر، طبق قاعده استصحاب، باید به یقین سابق خود (وضو داشتن) تمسک کند و از شک نسبت به بقای وضو صرفنظر کند. بنابراین، اگر هیچ علامت یا دلیلی بر باطل شدن وضو (مانند خوابیدن، دست زدن به عورت و ...) وجود نداشته باشد، طبق استصحاب، فرد همچنان با وضو محسوب میشود و نیازی به وضو گرفتن مجدد ندارد.
-
استصحاب طهارت در غسل:
- مشابه وضو، اگر فردی قبلاً غسل کرده باشد و سپس پس از مدتی شک کند که غسلش باطل شده است یا نه، طبق قاعده استصحاب، او باید به یقین سابق خود (غسل صحیح بودن) تمسک کند و شک در بطلان غسل را بیاثر بگذارد. بنابراین، تا زمانی که دلیل روشنی برای بطلان غسل وجود نداشته باشد، فرد به حکم استصحاب، غسلش صحیح باقی میماند و نیازی به غسل مجدد ندارد.
در این دو مثال، استصحاب به فرد اجازه میدهد که در صورت شک به بقای طهارت، همچنان وضعیت قبلی را (طهارت بودن) حفظ کرده و از تجدید وضو یا غسل خودداری کند.
حجیت استصحاب
اگرچه اجرای استصحاب، روشی عقلایی است و غالباً افراد یقین خود را به بهانهٔ پدید آمدن یک شک رها نمیکنند و آن را بیاثر نمینمایند اما چون این روش دارای عمومیت نیست نمیتوان برای حجیت استصحاب به آن تمسک کرد و لازم است به روایات رجوع کنیم. بنابراین در اصول فقه اصلیترین دلیل بر استصحاب، روایات متعددی است که علمای علم اصول برای حجیت استصحاب به آنها استناد میکنند. در ذیل به دو نمونه از این روایات اشاره میشود:
الف) امام موسی کاظم فرمود: «إذا شککت فَابنِ عَلَی الیَقین». راوی سؤال میکند:
«هذا أصل؟» قال: «نعم».
بیندیشیم 2 (صفحهٔ 92 کتاب درسی)
دربارهٔ روایت بالا و ارتباط آن با مطالبی که در درس دوم در خصوص نقش ائمه در تأسیس اصول فقه گفته شد بیندیشید.
روایت امام موسی کاظم (ع) که میفرماید: «إذا شککت فَابنِ عَلَی الیَقین»، به این معنا است که اگر در کاری شک داری، بر اساس یقین عمل کن. این عبارت در واقع اصولی را برای مواجهه با شک و تردید در مسائل فقهی و دینی ارائه میدهد. پاسخ امام (ع) به راوی که میپرسد: «هذا أصل؟»، با تأکید «نعم» بیانگر این است که این یک اصل کلی و بنیادین است که میتواند در موارد مختلفی از جمله مسائل فقهی و اصولی مورد استفاده قرار گیرد.
این روایت با مطالبی که در خصوص نقش ائمه در تأسیس اصول فقه گفته شد، ارتباط نزدیکی دارد. ائمه (ع) نه تنها در پاسخ به مسائل فقهی، بلکه در بیان اصولی که بر پایهٔ آنها مسائل شرعی حل میشود، نقش اساسی دارند. امام موسی کاظم (ع) با این روایت، اصولی مانند اصالة الیقین (قاعدهٔ اساسیش این است که در صورت شک، باید بر یقین موجود تکیه کرد) را تأسیس کردهاند که بهطور گستردهای در استنباط احکام فقهی مورد استفاده قرار میگیرد. این اصول به فقها کمک میکند تا در موارد شک، به پایههای ثابت و قطعی مانند یقین رجوع کنند و این خود نشاندهندهٔ نقش ائمه در توسعه و استحکام بنیانهای اصول فقه است.
در واقع، امامان معصوم (ع) با بیان چنین اصولی، راهکارهایی برای حل مسائل فقهی فراهم میآوردند که به فقها و مراجع تقلید کمک میکند تا با توجه به این اصول، استنباط صحیحی از احکام داشته باشند.
ب) امام صادق از امیرمؤمنان نقل میکند که فرمود:
«مَن کانَ عَلَی یَقینٍ فَشَکَّ فَلْیَمَضِ عَلَی یَقِینِهِ؛ فَإِنَّ الشَّکَّ لا یَنقُضُ الیَقینَ»
هر کس بر یقینی باشد و سپس شک بر او عارض شود، باید به یقینش عمل کند. زیرا شک یقین را از بین نمیبرد.
بیندیشیم و پاسخ دهیم (صفحهٔ 94 کتاب درسی)
1- جایگاه اجرای اصول عملیه را توضیح دهید.
اجرای اصول عملیّه زمانی است که فرد در شک به حکم واقعی قرار گیرد و نتواند از ادلّه اجتهادی برای کشف حکم استفاده کند. در این مواقع، اصول عملیّه به کمک میآیند تا فرد را از تحیّر خارج کرده و او را قادر به عمل نمایند. به عبارت دیگر، اصول عملیّه در زمانی به کار میآید که مکلّف به حکم واقعی جاهل است و نمیتواند از ادلّه اجتهادی استفاده کند. در این شرایط، اصول عملیّه مانند استصحاب، برائت، احتیاط و تخییر به عنوان راهحلهای موقتی برای عمل به تکالیف شرعی کاربرد دارند.
2- اقسام اصول عملیه و محل جریان هر یک را بیان کنید.
استصحاب: زمانی که مکلف شک دارد که وضعیت سابق هنوز باقی است، به استصحاب تمسک میکند. این اصل زمانی جاری میشود که مکلف قبلاً نسبت به موضوعی یقین داشته باشد و بعد از آن دچار شک شود. برای مثال، در وضو، اگر فرد شک کند که وضوی قبلی باقی است، به استصحاب تمسک میکند و آن را صحیح میداند.
برائت: زمانی که مکلف از ابتدا شک دارد که تکلیفی برای او وجود دارد یا خیر، باید اصل برائت را جاری کند. این اصل زمانی به کار میآید که مکلف نسبت به وجود تکلیف شک داشته باشد و شارع مقدس چیزی را بر او واجب نکرده باشد.
احتیاط: زمانی که مکلف شک دارد که تکلیف مشخص است یا خیر، و امکان عمل به احتیاط وجود دارد، باید اصل احتیاط را اجرا کند. برای مثال، در جایی که شک داریم چیزی حرام است یا نه، میتوانیم از احتیاط استفاده کنیم و آن را ترک کنیم.
تخییر: زمانی که مکلف شک دارد که از میان چند گزینه کدامیک باید انجام شود، اصل تخییر اعمال میشود. در این اصل، مکلف مخیر است که هر کدام از گزینهها را انتخاب کند، به عنوان مثال در مورد تعدد تکلیف.
3- ارکان استصحاب را بیان کنید.
یقین سابق: برای اجرای استصحاب باید یقین به یک وضعیت خاص در گذشته وجود داشته باشد، مانند یقین به وضو داشتن.
شک لاحق: باید پس از یقین سابق، شک در بقای آن وضعیت ایجاد شود. به عبارت دیگر، پس از اینکه فرد نسبت به موضوعی یقین داشته باشد، دچار شک میشود که آیا آن وضعیت هنوز برقرار است یا خیر.
4- شرایط اجرای استصحاب را بیان کنید.
برای اجرای استصحاب شرایط زیر باید برقرار باشد:
- وحدت متعلق یقین و شک: یعنی همان چیزی که قبلاً مورد یقین قرار گرفته، باید در حال شک نیز مورد نظر باشد. به عبارت دیگر، اگر فرد قبلاً به وضو یقین داشته است و اکنون شک دارد که وضو باطل شده یا خیر، باید متعلق یقین (وضو بودن) و متعلق شک (بقای وضو) یکی باشد.
- همزمانی یقین و شک: باید در یک زمان هم نسبت به وضعیت قبلی یقین و هم نسبت به بقای آن وضعیت شک وجود داشته باشد. اگر ابتدا یقین به چیزی داشتیم و سپس آن یقین از بین رفت و به شک تبدیل شد، استصحاب جاری نمیشود. به عبارت دیگر، در استصحاب، یقین و شک باید در یک زمان واقع شوند.
این شرایط و ارکان برای اجرایی شدن استصحاب ضروری هستند تا فرد بتواند از این اصل برای حفظ وضعیت سابق خود استفاده کند.
